روزهای پاییزی

یه نفس عمیق یه هوای مرطوب همراه با نم‌بارون و برگ‌ریزان می‌تونه یه شروع جدید باشه برای من. برای تو

هر وقت دلم می گرفت نوشته‌هام رو می‌خوندم و آروم می گرفتم که زمانی می نوشتم از حس هر روزه ام و حالا مدتهاس که گم کرده‌ام همه داروندارم رو... خواستم به احساس بهایی ندم چون در زندگیم جایی ندارد  و تبدیل به دردی می شود که تحملش سختتره

اما خب امروز برگشتم به همون نشاط قبلی به همون روزهایی که با سوز دلم می‌نوشتم  و با احساس خوانده می‌شد به همون روزهایی که حسم کردین.

آرمین کوچک ما و مرد زندگی من همراه با آلرژی سختی که در درونش دارد بزرگ میشود و روحم را آرام می‌کند روزها و شبها با عشقی در کنارش هستم می خواهم بداند که می‌مانم...

/ 0 نظر / 10 بازدید