بزرگ می شویم

مامان ... مامان

شنیدن این اسم دنیای منو زیر رو می کنه دلواپسی که باید هر چه نفس دارم رو جمع کنم و جواب بدهم جان مامان، من اینجام

نگاه کردن به صورتش و به معصومیت حس خندیدنش و شادیش، خدا من فقط یک معجزه بود و هست

چشمهایم را می بیندم میخواهم  آن درد شیرین یادم بیاید دردی که تو را به من داد، دردی که اشک شوق و جمله فتبارک الله احسن الخالقین را داشت. عزیز مادر 4 ساله می شوی برای تمام روح و جسم من مرد شده ای مردی از جنس طلای ناب... مردی که سالها و سالها آرزویش را داشتم.

تمام کادوهای مادی برای بودن تو کوچک هست برای قدرانی از پاکی و معصومیتت برای دیدن خنده های شیرینت...

آرمینم، مونسم، همه آرزوهام فدای روزگارت تا بالندگیت چشمهایم را خیره کند. با تمام وجودم فریاد می زنم پسرم تولدت مبارک.

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
طنین

تولدت مبارک آرمین عزیز من از یادعزیزان یک نفس غافل نی ام اما نمیدانم .....کسی یادم کند یا نه[گل]